نجم الدين ابو الرجاء قمى
207
تاريخ الوزراء ( فارسى )
بود ، جناح عفو بر زلت او پوشيد . مطلق العنان شد . اما اگرچه از ورطهء قتل بيرون آمد ، در دام مرگ آويخت . عطسهء زكام بسيار باشد با آنكه شب جوانى او را صبح پيرى ظاهر شده بود ، شگرفتر و پاكيزهتر از وى در درگاه هيچ جوان نبود . پيرى اگرچه بر موى است از وى زيبا مىنمود . بر عقب خلاص رسول مرگ شرط اداى رسالت به وى بجاى آورد ، دست روزگار او را در آسيب مصادره افگند ، بعد از آن بافنا برد . همچون خيرى بود كه اول آن را بر غربال ببرند ، آنگه دور افگنند . مرجان رنگ و ميناشكل بود ، كهرباآسا آمد ، و شير صولت او ، روباه لنگ شد . شعر : فمن لم يمت بالسيف مات بغيره * تنوعت الاسباب و الداء واحد امير اينانج پس از گرفتن امير عمر از گرگان به رى آمد . بامدادى از لشكر خوارزمشاه و ملك مؤيد و شاه مازندران و اتابك محمد به رى بود ، با وى ( 180 پ ) كشته شد . كمتر از سگ بودند . سگ در كسى كه شناسد ، نجهد ، و پيوسته پاسبان مردم خويش بود . امير اينانج كه فتور و سكون اقليمى ، و مصلحت و مفسدت كشورى به سياست او تعلق داشت ، و اقبال چون سايه ملازم او بود ، بر دست دو سه وشاق بر طريق فجأت كشته شد . اين شكل كه از جيب غيب برآمد ، اگر كسى در خواب ديدى باور نداشتى . شعر : فلا ينلك الليالى ان ايديها * اذا اردن كسرن النبع بالغرب و لا تعن عدوا انت قاهره * فانهن يصدن الصقر بالحرب چون دمدمهء حادثهء او درافتاد ، لشكر خوارزم و نيشابور و مازندران كه با وى بودند ، متفرق شدند ، رى ، اتابك محمد را مسلم شد ، بعد از آنكه جز با روى شهر به روى خويش نديد ، فتح و ظفر روى نمود ، آنچه به شمشير و تير و سنان چون آتش و مقاسات شدايد برنيامد ، به انفعال ميسر گشت . شعر : ( 181 ر )